گردش در پاراگلایدر
می 14, 2020
تاب خوردن با پاراگلایدر Understanding Pitch
می 17, 2020
نمایش همه

درک ترمال ها (Understanding thermals)

در پرواز Cross country مهم ترين مهارت, توانايی شما در پيدا کردن ترمال است. وقتی در کنار ديواره ای Soaring می کنيد يا در ارتفاعی متوسط بين ابر و زمين در حال پرواز هستيد, تنها منبع اطلاعاتی تان از وجود ترمال, حرکت هوا و رفتار بال تان است.

در مورد منابع ترمال و Trigger های روی زمين, مطالب زيادی نوشته شده, اما در اين نوشتار می خواهم با اثرات ترمال روی بال و حسی که به ما منتقل می کنند, بر پيدا کردن ترمال ها در وسط آسمان تمرکز کنم.
 
 

پژوهش ها نشان داده که ترمال ها ازیک Vortex در بالا, يک Core در وسط و يک دنباله Core در پايين تشکيل شده است, هوای اطراف Core در قسمت ميانی سينک داشته و در حال تلاطم است. آنچه که برای شما در هوا اتفاق می افتد, بستگی به اين دارد که با کجای ترمال برخورد می کنيد.

ساختار ترمال (Thermal structure)

اگر بتوانيم جزييات حرکت هوا در قسمت های مختلف ترمال را درک کنيم, خيلی مفيد خواهد بود. ابر قارچی شکل ناشی از انفجار اتمی, بزرگ ترين ترمالی ست که بشر تا کنون شناخته است. حرکت ذرات و غبار اين ابر, نحوه حرکت ترمال را فاش می کند, خوشبختانه ايروديناميک ترمال های قابل ديدن و آنهايی که ديده نمی شوند يکسان است, فقط ابعاد اين ترمال ها و منبع مولدشان متفاوت است.

تماس هوا با سطوح گرم, ترمال های مورد استفاده ما را شکل می دهد. ابتدا هوای گرم به شکل يک حباب بدون ساختار بالا می رود, اما خيلی سريع به چرخش افتاده و در بالای آن ورتکسی شبيه حلقه دود درست می شود, و اين ورتکس توسط Core ،به منبع توليد کننده هوای گرم متصل می شود. با ورود هوا به Core، بسرعت در قسمت پايينی ترمال, شکل آشنای Dust devil به وجود می آيد.

در بالای ترمال, روی ورتکس پيشرو(Leading vortex)، هوا بسمت بيرون و خارج از مرکز ترمال جريان پيدا می کند. اين جريان هوا در اطراف ترمال بسمت پايين تغيير مسير داده و در زير ورتکس بسمت ترمال کشيده می شود. اتفاقات بعدی در ترمال, به سايز منبع تغذيه کننده ترمال بستگی دارد. اگر بزرگ باشد, تغذيه هوای گرم به ترمال ادامه می يابد.

در بعضی موارد, منبع ترمال به اندازه کافی بزرگ است (ميزان انتقال گرما به اندازه کافی بالاست) که ترمال ستونی بزرگ و يک پارچه از ليفت را تشکيل دهد. بيشتر اوقات, چون منبع برای تغذيه پيوسته ترمال ناکافی است و زود تخليه می شود, ستون ليفت شکسته می شود.

 
 

وقتی ترمال از زمين جدا شد, به بالا رفتن ادامه داده و دنباله Dust devil شکل آن به چرخش افتاده, بسمت ورتکس بالا پيش می رود, و ممکن است ارتفاع آن تا چند صد متر برسد. بهر حال، Core نيز هوای سرد اطراف خود را بدرون می کشد, و می تواند بشدت نيروی شناوری لازم برای بالا رفتن خود را از دست بدهد, چندان که, دنباله Core عقب افتاده و از بالا رفتن باز بماند. اندازه ترمال ها متفاوت است, اما ترمال های بزرگ آنقدر عظيم هستند که عرض آنها به چند صد متر می رسد و از زمين تا Cloud base امتداد دارند. چون وزن يک متر مکعب هوا کمی بيش از يک کيلوگرم است, وزن يک ترمال کوچک با عرض 100m و ارتفاع 200m بيش از يک هزار تن خواهد بود.

به ياد می آوريد, هوايی که در ابتدا ترمال را شکل داد, در تماس با زمين بود, بنابر اين حرکتی نداشت, يا حداقل حرکتش از باد کمتر بود, وقتی اين هوا درون ترمال حرکت می کند و سرعت می گيرد، Momentum (حاصل ضرب جرم در سرعت) آن خيلی عظيم می شود.

ويژگی های مورد استفاده

پنج ويژگی مورد استفاده ترمال بشرح زير است:

· در قسمت بالای ورتکس پيشرو, هوا به سمت خارج و دور از مرکز ترمال حرکت می کند.

· هوای قسمت بيرونی اطراف ورتکس پيشرو, بسمت پايين می رود.

· زير ورتکس پيشرو, هوا بدرون Core کشيده می شود.

· در مرکز Core ، هوا مانند Dust devil ، دور يک محور عمودی می چرخد.

· در ابتدا Drift ترمال ها کمتر از باد است, ولی باد به آنها فشار وارد کرده, شکل ترمال ها را بهم ريخته و شتاب آنها را افزايش می دهد.

برخورد با قسمت بالايی ورتکس پيشرو(Leading vortex)

وقتی در دامنه ارتفاعات Soaring می کنيم, و در پايين دست ترمالی آزاد شود, تنها جايی است که با قسمت بالايی ورتکس بر خورد می کنيم, وقتی در کنار يک بلندی پرواز می کنيد و ترمال جديدی از راه می رسد, احساس می کنيد گويی دستی بزرگ و نيرومند بال را گرفته و شما را به کنار هل می دهد.

عکس العمل درست در اين وضعيت, آنست که برگرديد و در خلاف جهت با آن دست مقابله کنيد. بهر حال, اين موقعيت کمتر پيش می آيد, اگر در امتداد ديواره, از پشت و جلو ضربه می خورديد و ترمالی وجود نداشت و بعد با آن دست نيرومند برخورد کرديد, می توانيد منطقا فرض را بر اين بگذاريد که ترمال جديدی در حال عبور بوده است.

بطور کلی, بيشتر اوقات با اطراف ورتکس پيشرو يا با Core دنبال آن برخورد می کنيم. در چنين حالاتی در مقايسه با ورود به ترمال از بالا, حرکت بال در اين حالت کاملا متفاوت است (در واقع حرکت بال کاملا برعکس می شود).
 
 

برخورد با ترمال از اطراف ورتکس پيشرو

هوا در اطراف ورتکس پيشرو پايين می آيد. يعنی هنگام برخورد با ترمال از اين قسمت, ممکن است نخستين نشانه وجود ترمال, بجای ليفت, سينک باشد. ممکن است ورتکس پيشرو ساختار منظمی داشته باشد, ولی برشی (Shearing) که بين لايه های هوا در بالا و پايين ورتکس وجود دارد, باعث توليد توربولانس می شود. بنابر اين همان طور که ممکن بود در برخورد با ترمال در اين ناحيه با سينک مواجه شويم, احتمال دارد با توربولانس نيز برخورد کنيم.

بهر حال, توربولانس ايجاد شده توسط ترمال, کاملا بدون ساختار نيست. اين توربولانس به صورت تکه های منظم ليفت و سينک ظاهر می شود, مانند آنکه امواجی دارای ليفت و سينک از Core به اطراف پراکنده می شوند, همان طور که در اثر برخورد سنگ با سطح آب, امواج آب به اطراف منتشر می شوند. اين آشفتگی های موجی شکل, می توانند اطلاعاتی از مکان ترمال فراهم کنند, اگر با زاويه به اين امواج برخورد کنيد, ابتدا يک سمت بال تحت تاثير قرار می گيرد. با گردش به آن سمت, به طرف Core ترمال هدايت می شويد. در عمل, اغلب ابتدا با سينک و سپس با ليفت برخورد می کنيد. اگر با سينک برخورد کرديد, ادامه دهيد تا Core را پيدا کنيد. اغلب سينک را در يک سمت بال حس می کنيد, بايد به همان سمت بال بچرخيد تا Core را پيدا کنيد. ليفت ضعيف اطراف يک ترمال قوی, می تواند باعث سردرگمی قابل توجه خابانان شود و اغلب آنها بجای آن که پيشروی کنند و ليفت قوی تر را در Core پيدا کنند, در اين ليفت ضعيف تر گردش می کنند, به ويژه اگر که ترمال از حد معمول قوی تر باشد.

بهترين راه پيشگيری از اين مسئله, تصوير سازی ذهنی از قدرت مورد انتظار ترمال در آن روز است. اگر در روزی که پرواز می کنيد, بهترين Climb rate قبلی حدود m/s 7 بوده است, بنابر اين يک تکه ليفت m/s 3، ليفت ضعيف اطراف Core است و ليفت خود Core نيست.

 
 

برخورد با Core دنبال ورتکس

در فضای زير ورتکس پيشرو, توربولانس خيلی کمتری وجود دارد, در فضای اطراف ترمال در اين ناحيه, احتمال وجود سينک کم است. در عوض, هوايی که به درون ترمال کشيده می شود, باعث می شود تا گلايدر بسمت Core کشيده شود.

دوباره, در اين وضعيت احساس می کنيد دستی بزرگ و نيرومند, گلايدر را گرفته و شما را در عرض به يک طرف می کشد. در اين چنين حالتی, بايد با جريان هوا برويد تا Core را پيدا کنيد. اگر ارتفاع تان زياد باشد, تشخيص Drift عرضی می تواند دشوار باشد, و Drift نسبت به زمين را پيوسته بدقت کنترل کنيد. GPS هم می تواند کمک کند. بهر حال, خيلی از گلايدرها تمايل دارند تا حدودی جريان هوا را دنبال کنند. خلبانان با تجربه مانند Russel Ogden عضو تيم بريتانيا, بجای اينکه بال را مجبور کنند تا در مسير مستقيم پرواز کند, ترجيح می دهند, به گلايدر اجازه دهند مسير خود را طی کند و با جريان هوا همراهی کند. چه به ورتکس پيشرو ترمال برخورد کنيد و چه به Core دنبال آن برخورد کنيد, مرکز ترمال با Core چرخشی, شبيه وسط devil Dust مشخص می شود, ولی انرژی اين Core چرخنده نسبت به Dust devil کمتر متمرکز است. با پرواز درون اين Core چرخان, حس کم نظيری خواهيد داشت, وقتی به اين هوای چرخان برخورد می کنيد, بال کمی Twist شده و سپس Recover می کند. تقريبا حس اين را داريد که گويی بال سوراخ شده است. کمی گيج کننده است, ولی حداقل به شما می گويد که Core ترمال را پيدا کرده ايد.
 
 

ترمال در باد

ترمال ها می توانند جرم عظيمی داشته باشند, و کمی زمان می برد تا اين جرم, شتاب عرضی پيدا کند و به سرعت باد غالب برسد. جرم عظيم ترمال پس از سرعت گرفتن می تواند جلوی باد را بگيرد. در حين افزايش سرعت ترمال, ساختار آن می تواند چرخنده شود, هم چنان که لبه رو به باد ترمال بسمت پشت رانده می شود, دور ترمال می چرخد و دو طرف آن را گرد می کند. يعنی قوی ترين ليفت ها اغلب در قسمت لبه رو به باد ترمال يافت می شوند.

در باد قوی, ترمال ها در مسير باد رانده می شوند, مانند دودی که از دودکش بيرون می آيد و توسط باد رانده می شود. در چنين شرايطی وقتی در ترمال گردش کنيد, ارتفاع تان کم می شود, چون ترمال در اثر وزش باد قوی مايل شده, شما بطرف قسمت پشت به باد ترمال ارتفاع کم می کنيد. بيرون افتادن از قسمت پشت به باد ترمال, غير عادی نيست, و چون قوی ترين ليفت اغلب در لبه رو به باد ترمال قرار گرفته, ارزش دارد که قسمتی از دايره گردش تان را که رو به باد هستيد, بزرگ تر کنيد.

ترمال هايی که جلوی باد را سد می کنند, می توانند در قسمت پشت خود, آرامشی موقتی بر قرار کنند. اگر هنگام Soaring در کنارديواره, ناگهان متوجه می شويد, پرواز در جهت رو به باد خيلی آسان تر می شود, اين نکته علامت خوبی از آزاد شدن يک ترمال, کمی جلوتر از ديواره است. ارزش دارد که رو به باد ترمال را جستجو کنيد.

زاويه بنک چقدر بايد باشد

برای ماندن در قوی ترين قسمت ليفت, بايد زاويه بنک را تا حد لازم گود (Steep) کنيد. خلبانان بی تجربه عموما به اندازه کافی بنک را زياد نمی کنند, درون Gaggle اغلب می توان Climb کرد و بقيه را جا گذاشت, چون ديگر خلبانان در تمام 360 درجه گردش های شان, به اندازه کافی بنک را گود نمی کنند تا در قوی ترين قسمت ليفت باقی بمانند.

در قسمت های پايينی ترمال که Core خيلی باريک است, ارزش دارد که گلايدر را با بنک گود به گردش در آوريد. زاويه بنک بيش از 30 درجه کاملا منطقی است. وقتی با ترمال بالا آمديد و ترمال بزرگتر شد و بهتر شکل گرفت, می توان گردش های تخت (Flat) انجام داد, ولی بنظر می رسد گردش های تخت بندرت بتوانند Climb را بهتر کنند. بنظر می رسد تمرکز در پيدا کردن قوی ترين ,Core هميشه خيلی مهم تر از نگرانی در مورد زاويه بنک باشد.

آيا هنگام ورود به ترمال, بال عقب می افتد يا به جلو شيرجه می کند؟

بسته به اينکه قدرت ترمال چقدر است, به کجای ترمال برخورد کنيد و بال تان چه باشد, هر دو مورد ممکن است. اگر به اندازه کافی خوش شانس باشيد و مستقيم به Rising air برخورد کنيد, در بيشتر بال ها, احساس می کنيد بال بريده بريده جلو می رود (گويی بال تلاش می کند هوا را گاز بزند). اگر با قسمت های تکه تکه شده ترمال برخورد کنيد, احساس می کنيد بال دارد عقب می افتد. بهر حال قاعده مشخص و روشنی ندارد, هر گلايدری رفتار خود را دارد. اگر ليفت خيلی قوی باشد, با برخورد به ترمال, بال عقب می افتد و بعد ممکن است مجبور باشيد صبر کنيد تا بال شيرجه کرده تا بتوانيد به درون Core برويد.

در بريتانيا, جايی که می خواهيم روی تپه های خيلی کوچک پرواز کنيم, اگر هوا خيلی ضعيف باشد و نتوانيم Soaring کنيم, راه خوبی برای پيدا کردن ترمال ها به کار می گيريم, در لبه تپه بال را بالای سر خود آورده وKiting می کنيم, تا ترمالی از راه برسد, بال بسمت جلو شيرجه کرده و حتی با بريک کامل نيز جلوتر از شما قرار گرفته و تلاش می کند شما را از تپه جدا کند. اين بهترين زمان Launch است, در واقع اگر ترمال قوی باشد, انتخاب ديگری نداريد.
 
 

حس

هميشه سرنخ هايی وجود دارد که ترمال بعدی کجا پيدا می شود. سر نخ های قابل ديدن مانند پرواز پرندگان, ديگر گلايدرها, قاصدک يا هر نوع آشغالی که در هوا وجود دارد, مهم هستند. بهر حال فقط حس بينايی برای پيدا کردن ترمال به ما کمک نمی کند, حس حرکت هوا از طريق رايزرها نيز ارزشمند است, اگر نزديک بالای ترمال باشيد, جابجايی های بزرگ هوا می تواند شما را از Core دور کند, يا در پايين ترمال شما را به سمت Core بکشد.

حواس بويايی و لامسه نيز نقش دارند, ترمال ها اغلب بو و رايحه ی زمين را همراه دارند, گاهی اوقات نسبت به هوای اطراف خيلی گرم تر هستند, و پوست شما اين گرما را به آسانی حس می کند. اختلاط توربولانسی, بو و گرمای هوا را تا فواصل دور از ترمال پخش می کند. حتی ممکن است ترمال نويز صوتی ايجاد کند, مانند صدای وزش باد, خصوصا وقتی ترمال لايه اينورژن را می شکند و از آن عبور می کند, يا وقتی که ترمال از روی شاخ و برگ گياهان در بالای ديواره عبور می کند. ترمال ها شکار و طعمه سختی هستند, غير قابل ديدن و گريز پا, اما همين نکات, تعقيب آنها را لذت بخش می کند. پس می بيند انواعی از سرنخ ها برای جستجول ترمال وجود دارند.
 
 
 
 

نويسنده: Adrian Thomas

از کتاب 50 روش برای پرواز بهتر

ترجمه: ابوطالب کيائی ها
Hourmaz
Hourmaz

آکادمی پاراگلایدر هورمز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *